کازینو مسعود
در اینجا متنی دارم که از زبان دیگران درباره قمار، در کازینو مسعود کلانتری نوشته شده است:
**قمار زندگی به روایت دیگران**
شخصی میگوید:
«قمار را همیشه به چشم یک بازی نگاه کردهام، اما هیچگاه فکر نمیکردم که این بازی درهمتنیده با سرنوشت من شود. هر بار که شانس را امتحان میکنم، احساس میکنم که خودم را در ورطهای عمیقتر فرو میبرم. شاید قمار به من آموخت احساسات را در چنگال خود بگیرم، اما آیا واقعاً میتوان با شکست، پیروز شد؟»
دیگری ادامه میدهد:
«در دل شب، وقتی چراغهای کازینو میدرخشند، حس میکنم دلم هم تاب میخورد. اینجا جایی است که میتوانم فراموش کنم. هر باری که میزنم، امید تازهای جان میگیرد. اما وقتی زنگ ناکامی به صدا درمیآید، تمام آن پروازهایی که در خواب دیده بودم، وتی به زمین میخورند، میدانم که قمار؛ بازی قلبهاست، نه فقط سکهها.»
و نفر سوم با تردید میگوید:
«شاید قمار در دستان عدهای خوششانس، لذت باشد؛ اما برای من همیشه درد و حسرت به جا میگذارد. گویا هر بار که تاس را میاندازم، کنجکاوی و ترس در آغوش هم میخوابند. قمار زندگی، به من آموخت که در هیاهوی شانس و باخت، عشق و عاطفه هم رنگ میبازند. آیا ارزشش را داشت؟»
---